سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

چرا خودم را سرزنش کنم؟!؟!

چرا خودم را سرزنش کنم؟!؟!

 

در شغل من زمانی که مراجعی یک جلسه می آید اما دیگر ادامه نمی دهد، سر و کله این افکار سرزنشگر پیدا می شود:

- تو اصلا این کاره نیستی.
- مراجعات رو یکی یکی از دست می دی.
- این میره به ده نفر دیگه می گه پیش تو نیان.
- کی گفته تو می تونی روانشناس باشی.

و کلی قضاوت های ریز و درشت دیگر که کجای کارم می لنگید ؟ نکند بد که گفتم .... ؟ شاید باید آن را نمی پرسیدم ؟
در صورتی که چند نکته اینجا وجود دارد که قابل توجه است.

- جلسه اول معمولا جلسه اخذ شرح حال است و نکته خاصی از طرف مشاور مطرح نمی شود.
- مراجعی که برای یک جلسه آمده باید از اول هدفش را به مشاور بگوید تا مشاور بتواند جلسه را جمع بندی کند.
- جلسات مشاوره برای خیلی ها گران است و افراد نه به خاطر شما یا تواناییهایتان بلکه بخاطر هزینه اش دیگر مراجعه نمی کنند.
- از همه اینها گذشته، رابطه مراجع مشاور را "رابطه درمانی" می گویند. چیزی مثل اعتماد 2 طرف به یکدیگر. یعنی تا این رابطه شکل نگیرد درمان موثر و ماندگار نخواهد بود. خیلی خیلی طبیعی است که مراجعی با شما احساس راحتی نکند فقط به خاطر اینکه او به صورت ناخودآگاه شما را فردی شبیه پدر معتاد یا همسر بی عرضه اش دیده. یا کلا اضطراب زیادی از ارتباط نزدیک با جنس مخالف خودش دارد یا ...

جالب اینجاست که ما اغلب خودمان را به خاطر چیزهایی سرزنش می کنیم که کنترلی روی آنها نداشته ایم، یعنی افراد دیگری رفتاری کرده اند یا چیزی گفته اند اما ما به خاطر آن رفتار و گفتار خودمان را سرزنش می کنیم.

مثلا مراجع به دلایل بالا یا هر دلیل دیگری که خودش می دانسته یا نمی دانسته دیگر نیامده است، اما اولین واکنش ذهن ما سرزنش خودمان است.

خیلی عجیب است که ما اینگونه اسیر فراورده های ذهنی خودمان می شویم.

اما شما در مورد چه چیزهایی خود را سرزنش می کنید ؟
جملاتی مثل :
تو هیچ وقت هیچی نمی شی .
دیدی چرا هیشکی دوست نداره ؟
خاک بر سرت 40 سالت شده و ...

تعداد این جملات آنقدر زیاد است که می توان "سرزنش نامه" ای نوشت چند صد صفحه ای.

اگر بگویم طبیعی است که ذهن شما این جملات را ایجاد کند متعجب می شوید؟

باور کنید این کامپیوتر را اینگونه ساخته اند که با کوچکترین مشکلی شروع به تولید انبوهی از این کلمات و جملات می کند.
دست خودش نیست، اینطور برنامه ریزی شده است.

این جملات سرزنش آمیز می آیند و شما تنها دو انتخاب دارید، یا باورشان کنید، فکر کنید همانی هستید که او دارد می گوید، که دوست داشتنی و قابل احترام نیستید، که مردم حق دارند که شما را دوست نداشته باشند و ... یا باور کنید که این کامپیوتر دوباره شروع کرده، که راه حل هایش قدیمی و نخ نما شده، که گوش دادن به حرفهایش در بلند مدت به نفع شما نخواهد بود.

آنوقت فرق این دو نگاه مشخص می شود:
اولی انگار مثل سیلی خوردن است، شخصیت انسان را خرد می کند، روح انسان را ترک می دهد و معمولا نتیجه ای جز افزایش افسردگی و خمودی و مصرف الکل و مواد مخدر برای آرام کردنش ندارد.

اما دومی مثل این است که دارید به حرف های چوپان دروغگو گوش می دهید، می گذارید حرفش را بزند اما دیگر درگیر حرف هایش نمی شوید، نمی تواند تمرکزتان را به هم بزند یا باعث افت کیفیتتان شود.

در مثال بالا من، هم می توانم تمام دلایل را نادیده بگیرم و به این فکر بچسبم که دوست داشتنی نیستم و اینکاره نیستم، که نتیجه اش مرا خموده تر، خسته تر و ناامید تر خواهد کرد، هم می توانم از ذهنم تشکر کنم که دارد کار طبیعی خودش را انجام می دهد و این تک جلسات را پس از تحلیل ساختاری به عنوان تجربه ای مفید برای ادامه راهم ببنیم و از آن بگذرم.

اینکه کدام را انتخاب می کنم صد در صد به من بستگی دارد نه آن مراجع و رفتار و گفتارش.

مسئولیت پذیری در معنای دقیق کلمه اش می شود همین که هر کسی کاری کرد یا چیزی گفت من باز هم مسئول رفتار و گفتار خودم هستم و رفتار و گفتار او از رفتار یا گفتار من سلب مسئولیت نخواهد کرد.

 

منبع: درست راه رفتن در میان آتش


درباره نویسنده:

هادی رئیس یزدی، کارشناس ارشد مشاوره و روان درمانگر است. او سعی دارد روانشناسی را در قالبی ساده برای عموم بیان کند.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه های بازدیدکنندگان

هادی رئیس یزدی دوشنبه، 11 تیر 97 - 14:41

پاسخ به مریم :
دوست گرامی، سرزنش جزء اولین نشانه های اینه که ما خودمون رو دوست نداریم و اهمیتی برای خودمون قائل نیستیم. یعنی کلا نسبت به خودمون پذیرشی نداریم و دائما در حال انتقاد از خودمون هستیم. یکی از کارهایی که می تونین بکنین اینه کا یک کاغذ بردارین و هر سرزنش و انتقادی میاد سراغتون یادداشتش کنید. آگاهی از این افکار کمک بزرگی به ما می کنه. ثانیا اونها رو مثل داستانهایی بدونین که هزاران بار در گوش شما گفته شده ولی فایده ای نداشته که هیچ، بلکه حالتون رو هر روز بدتر کرده، خب سوال اینه، مگه آخر داستان رو نمی دونین؟ پس چرا بازم به این داستانها گوش می دین؟ یعنی این دفعه که دیدین داره داستان تکرار می شه به خودتون بگین : آهان دوباره همون داستان تکراریه، تو بدی، تو دوست داشتنی نیستی، کسی برای تو اهمیت قائل نیست و یا هر داستان سرزنش آلود دیگه ای که توی ذهنتون حس می کنین. آگاهی از این داستان ها شرط اولیه بهبوده. موفق باشین

مریم دوشنبه، 11 تیر 97 - 08:40

سلام وقت بخیر من خیلی خیلی خودم رو سرزنش میکنم لطفا منو راهنمایی بفرمایید چون دیگه ازدست خودم خسته شدم حرف میزنم بعدش کلی خودمو سرزنش میکنم حرف نمی زنم دوباره همینطور ....

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین