سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

وای نستا دنیا، من نمی خوام پیاده شم

وای نستا دنیا، من نمی خوام پیاده شم

 

تا به حال فکر کرده ایم "مقصد"مان کجاست؟
هیچ گاه اندیشیده ایم "مقصود"مان چیست؟
یک بار شده از خودمان بپرسیم قرار است در کدام ایستگاه، از قطار زندگی پیاده شویم؟

افسار زندگی در "دستان" ماست یا افسار ما در دست زندگی؟
می خواهیم از اینهمه دویدن و خوردن و خوابیدن چه چیز به دست بیاوریم؟

می خواهیم با این سرعت به کدام مقصد و مقصود برسیم و از قطار زندگی پیاده شویم؟

ما که می دانیم فست فود و دود و آشفتگی می کُشدمان!
پس چرا مسیر ذائقه خوراکمان به سمت فست فود تغییر مسیر داده است؟
ما که می دانیم هوای آلوده و قلیان و سیگار ذره ذره نفسمان را می گیرد، پس چرا "عادت" هایمان را "تغییر" نمی دهیم؟

مثلا چرا اتوموبیل را چند قدم دورتر از مقصد متوقف نمی کنیم و کمی با پاهیمان، راه نمی رویم؟

حتما باید دقیقا روبروی مقصدمان بایستیم؟حتی اگر به قیمت دوبل پارک کردن باشد و پشت سرمان ترافیک شود و صدای بوق ها و عصبانیت ها و سوختن بیهوده عمر و زمان دیگران و درگیری های لفظی و بدنی تمام شود؟
فقط به خاطر چند قدم راه رفتن؟

روزگاری وقتی می خواستند با خانواده به تفریح بروند قبل از حرکت حواسشان را جمع می کردند تا زیر انداز و لیوان و چای و کبریت و نمکدان را فراموش نکنند، اما امروز جا نگذاشتن قلیان، مهمتر است!
مبادا ساعتی ریه هایمان را در دل طبیعت،به  چند نفس پاک مهمان کنیم!
ریه هایی که به اندازه کافی از آلودگی های گوناگون دیگر پر است...

از پدران و مادرمان چه آموختیم؟
صبر را؟
تلاش را؟
گذشت را؟
ساده زیستن را؟
توکل را؟

یا فقط از گذشتگان،تعصب و ناآگاهی و درجا زدن را به ارث برده ایم؟

پسرانمان از مرد بودن،حرف آخر زدن و خستگی همیشگی و یک کلمه ای بودن را ارث برده اند و از اسلام، حکم حق ازدواج مجدد را خوب درک کرده است...
و دخترانمان، برای آنکه به سرنوشت شوم مادرانشان دچار نشوند طغیان و حقِ داشتنِ زندگی مرفه و همه چیز تمام و استفاده از حق طلاق را یاد گرفته اند!

چرا همیشه "منتظریم" تا دیگری مشکلات را حل کننند؟
سنگ مسیر راه را چرا همیشه باید یک عابر دیگر خم شود و بردارد؟
درست رانندگی کردن چرا همیشه وظیفه دیگر رانندگان است؟

درک کردن خستگی کار و حوصله نداشتن ها چرا همیشه وظیفه زن خانه است؟
کودکان امروز چرا باید در خانه های کوچک آپارتمانی فرهنگ آپارتمان نشینی را یاد بگیرند و کودکی نکنند و ساکت و آرام باشند؟
وقتی قرار است روزی بزرگ شوند و تمام بیداد ها و ظلم ها و پارتی بازی ها و رشوه ها و تعلل های سیستم اداری و دروغ ها و دروغ ها و دروغ ها را ببینند و سکوت کنند...
چرا مرد خانه باید حواسش به تمام جزییات خانه و صحبتهای اقوامش و تغییر چهره همسرش باشد تا مبادا کوچکترین جابجایی وسیله خانه یا گوشه کنایه های مادرش و عوض شدن شیب ابروی همسرش از دستش در نرود و واکنش به جا و به سزا نشان دهد!

از همه ی زودتر رسیدن ها به چراغ قرمز و سرعت گیر و اتومبیل های جلوتر، چه به دست آورده ایم؟

بیا کمی آرام تر ،با آرامش بیشتر به خواستنی ها و نداشته هایمان برسیم و اکنون، در حال زندگی کنیم و "ایمان" داشته باشیم که خالق زمان و مکان، بهتر می داند ما را در چه زمان و مکانی از قطار زندگی این دنیا، "پیاده"کند....

 

منبع:رضا_حا_میم


چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می ماند برای بادها
(نیما یوشیج)


 

درباره نویسنده:

رضا حاج محمدزاده فارغ التحصیل رشته حکمت و فلسفه اسلامی است. او علاقه زیادی به نوشتن متون ادبی و اجتماعی دارد.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین