سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

لگد بزن کار می کنه

لگد بزن کار می کنه

 

حتما دستگاه هایی را که سکه می گیرند و نوشیدنی تحویل می دهند دیده اید، حداقل در فیلم ها.

شما پای یکی از این دستگاه ها ایستاده اید و پولتان را درون جایگاه می اندازید و انتظار تحویل گرفتن نوشابه تان را دارید.

این کار بارها و بارها تکرار شده و شما کار را آموخته اید.

فرض کنید یکی از این دستگاه ها مشکلی فنی پیدا کرده است.

شما پول را می دهید ولی چیزی تحویل نمی گیرید.

کمی منتظر می مانید و بعد چند مشت و لگد به آن می زنید تا نکند اتفاقی بیفتد.

2 حالت دارد:

1️ - چیزی تحویل نمی گیرید.

2️ - نوشابه تان را تحویل می گیرید.

اگر حالت اول اتفاق بیفتد شما 2 واکنش می توانید نشان دهید

1 - یا دیگر سراغ این دستگاه نمی روید چون یکبار پولتان را خورده

2 - یا باز هم می روید ولی با ترس و لرز و بیم و امید و این چرخه می تواند چندبار اتفاق بیفتد تا شما دیگر کاملا ناامید شده و دور آن دستگاه نروید.

در حالت دوم نیز شما 2 واکنش ممکن است از شما سر بزند،

1 - یا از ترس اینکه ممکن است دوباره کار نکند دور و برش نمی روید

2 - یا اینکه می روید و پول را می اندازید اگر خودش با زبان خوش کارش را کرد که هیچ، اگر نکرد شروع می کنید به مشت و لگد زدن.

این دستگاه من و شماییم و آن کسی که چیزی می خواهد اطرافیان ما مثل بچه، همسر، همکار و غیره.

تا زمانی که خواسته های به جا یا نا بجای آنان را برآورده کنید که هیچ، ولی اگر ببینید که خواسته ی اطرافیان غیر معقول یا نامناسب است و با ارزش های شما جور در نمی آید و شروع کنید به مخالفت و مقاومت در مقابل خواسته شان، یعنی مثل دستگاه خراب شوید، احتمالا شروع به واکنش های خشن تر می کنند، گریه و ناله می کنند، ضجه می زنند، داد می زنند، تهدید می کنند، تحقیر می کنند و گاهی روش های نرم تر، مثلا ناز می کنند یا به اصطلاح عامه، خرتان می کنند.

اگر شما باز با همه این رفتارها خواسته شان را برآورده نکنید مثل حالت اول، رفتار خاموش شده و احتمال اینکه دوباره درخواستی اینچنین از شما داشته باشند کم شده و در مقابل، احتمال اینکه به جای خشونت و تهدید، پای میز مذاکره بنشینند و تن به بازی برد-برد بدهند بیشتر می شود.

البته اینجا یک تفاوت با مثال فوق دارد که بچه، همسر یا همکار شما نمی تواند یا بسیار برایش گران تمام می شود که شما را کلا کنار گذاشته و خواسته هایش را به گونه ای دیگر برآورده کند، پس احتمال کنار گذاشته شدن کامل شما به عنوان پدر و مادر یا همسر یا همکار خیلی کم است.

همه اینها از نظر من خیلی مهم نیست.

شما دستگاهی را فرض کنید که گاهی درست و گاهی خراب است. احتمالا شما بعد از چند بار امتحان دیگر منتظر نمی مانید ببینید درست کار می کند یا نه، پول را می اندازید و شروع می کنید به مشت زدن به آن، چون یاد گرفته اید که این کار جواب می دهد و این رفتار مشت زدن را ممکن است حتی با دستگاه های دیگر هم انجام دهید بدون اینکه مطمئن باشید درست کار می کنند یا نه .

بازی از وقتی شروع می شود که مثل حالت دوم، ما گاهی با خواسته ای نابجا موافقت می کنیم، گاهی سرسختانه مخالفت می کنیم و از همه بدتر، گاهی مخالفت می کنیم اما با اولین واکنش تند، اولین گریه، اولین تهدید، با درخواست موافقت می کنیم و نوشابه را تحویل می دهیم و این کرمی است که به ساقه تربیت و رابطه زناشویی و همکاری می افتد، تا کجا سر بر کند.

کودکی می خواهد سر ظهر به کوچه رفته و بازی کند، شما می دانید کوچه خلوت است و موقعیت بالقوه خطرناکی برای اوست پس مخالفت می کنید. او شروع به داد و بیداد می کند، ممکن است در را محکم بهم بکوبد یا چیزی پرت کند یا ... اما شما موافقت نمی کنید و کم کم این رفتار خاموش می شود.

در حالت بعد، امروز ظهر شما خسته اید و حوصله ندارید و می خواهید استراحت کنید، بار اول مخالفت می کنید اما وقتی شروع به داد زدن کرد برای اینکه راحت شوید موافقت خود را اعلام می کنید.

و این بازی موافقت و مخالفت بارها تکرار می شود تا کم کم کودک یاد می گیرد نه تنها برای رفتن به کوچه بلکه برای هرچیز دیگری هم که می خواهد می تواند با همین روش کار می کند.

برای همین است که می شنوید روانشناسان توصیه می کنند در موارد تربیتی حتی اگر تصمیمی گرفتید یا مخالفتی کردید که خودتان فهمیدید اشتباه است تصمیم تان را عوض نکنید و از حرفتان کوتاه نیایید.

حالا کلاه خود را قاضی کنید. او مقصر است که داد و بیداد می کند یا شما که گاهی حالتان خوب است و مخالفت می کنید و گاهی حال و حوصله ندارید و موافقت می کنید؟ او مقصر است یا شما که مردد هستید و نمی دانید تصمیم تان درست است و غلط؟

لطفا این بحث را با دیکتاتوری و مردسالاری و زن سالاری و غیره اشتباه نگیرید.

ما انسانیم و می توانیم، و اگر نتوانیم، باید تمرین کنیم که در مورد خواسته هایمان حرف بزنیم، بحث کنیم، دلیل بیاوریم و دلیل بشنویم تا بالاخره حالت برد – برد ایجاد شود.
روی اصلی این صحبت با کسانی است که با افرادی مواجه اند که می خواهند خواسته هایشان بهر وجه برآورده شود و حاضر به مذاکره و امتیاز دادن نیستند.

امیدوارم این دفعه که دارید با درخواستی نابجا از جانب کسی مواجه می شوید فکر نکنید که مقصر اوست که این گونه درخواستی دارد و حواستان بیشتر به واکنش و رفتارتان باشد.

 

منبع: درست راه رفتن در میان آتش


درباره نویسنده:

هادی رئیس یزدی، کارشناس ارشد مشاوره و روان درمانگر است. او سعی دارد روانشناسی را در قالبی ساده برای عموم بیان کند.

 

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین