سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

سرنوشت قاتلی که کسی را با زبانش کشت

سرنوشت قاتلی که کسی را با زبانش کشت

 

چرا گاهی فراموش می کنیم قدرت واژه ها را؟
چرا می پنداریم فقط قمه و  چاقو و تفنگ سلاح است؟

چه سلاحی ویران کننده تر و کشنده تر از زبان؟
باورش سخت است، نه؟

باورش سخت است که تکه گوشتی بی جان بتواند تن روح را زخمی کند و ذره ذره جان را بستاند!
باورش سخت است که واژه های نادیدنی این همه قدرت داشته باشند.

و ما چه آسان گاهی چشم را می بندیم و دهان می گشاییم!
بعضی هامان که انگار اصلا هیچ گاه یاد نگرفته ایم از واژه های درست و آدم وار استفاده کنیم!

تقصیر خودمان هم نیست شاید.
کدام نهاد و مرجع و معلم و استادی برایمان کلاس استفاده از واژه ها گذاشت؟

اساتید فن بیان که فقط خوب سخن گفتن را می آموزند نه سخن خوب گفتن را...

و نتیجه ی تمام این یاد ندادن ها می شود جامعه ای که در کنار تمام آلودگی های صوتی و تصویری، دچار آلودگی کلامی هم می شود!

فقط کافیست ماشینت سر چهار راه یا دور میدان خراب بشود و خاموش کنی!
و خدا نکند که این جرم نابخشودنی را یک زن مرتکب شود!

آنوقت است که دیگر با واژه ها به او تجاوز می شود....غافل از آنکه شاید زمانی ناموس خودمان
هم پشت فرمان بنشیند و اتوموبیلش جایی که نباید، خاموش شود...

مگر زیبا سخن گفتن چه قدر هزینه دارد که در این خرج کردن بخواهیم مثل همیشه، مقتصد باشیم....یا دقیقتر بگویم، خسیس باشیم...

مگر کلمات زشت دوای کدام دردمان هستند که اینگونه گاهی بی نسخه و تجویز حکیمی، بی حساب و کتاب مصرف می کنیم؟

کدام پیامبر الهی از خوبی گفتار نیک، نگفته است؟
کدام کتاب الهی خالی از سفارش به استفاده از کلام نیکوست؟

اگر قوی ترین قرارداد بین آدم ها همین زبان گفتاری و نوشتاری است، چرا با واژه های زیبا مستحکم ترش نکنیم؟

چرا ویترین شعورمان را پر از کلمه های موزون و دل نشین نکنیم بجای مشتی ناسزا و کلمات ناموزون، که برایمان حاصلی جز شناخته شدن به کم شعوری یا بی شعوری ندارد؟

چرا حنجره مان را با سخن راست و نیک نفرساییم؟


حواسمان باشد....شاید زبان، هیچ گاه در فهرست سلاح های سرد و گرم قرار نگیرد، اما زخمی که می زند بسیار عمیق تر و کشنده تر از تمام اسلحه هایی است که به دست بشر ساخته شده است...

و گاه چنان می شکند دل را، که هیچ بند زن ماهری نمی تواند این شکستگی را درست کند و دل را سر و سامان بدهد مثل روز اولش....

و بترسیم از دل های شکسته، که هر دلِ شکسته و شکسته دلی، شاهراهی است به سوی خدا.....

 

منبع:رضا_حا_میم


چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می ماند برای بادها
(نیما یوشیج)


 

درباره نویسنده:

رضا حاج محمدزاده فارغ التحصیل رشته حکمت و فلسفه اسلامی است. او علاقه زیادی به نوشتن متون ادبی و اجتماعی دارد.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه های بازدیدکنندگان

رضا حامیم چهارشنبه، 18 مرداد 96 - 08:39

سلام دوست گرامی
سپاس از لطف بیکران شما
شاد و سربلند باشید
ارادتمند شما
حامیم

فرزان شنبه، 31 تیر 96 - 20:04

خیلی خوشم اومد از این مطلب.کاش میشد جزئی از کتاب های درسی......

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین