سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

خاطره ای که فراموش نخواهد شد

خاطره ای که فراموش نخواهد شد

 

جنگ، زشت ترین رخدادی است که انسان می آفریند.
وقتی که کلمات و زبان و منطق نتوانند مشکل دو انسان، دو کشور یا دو ایدئولوژی را حل کنند، گلوله ها چگونه می توانند؟

31 شهریور 1359
قادسیه ی صدام!
شروع شوم یک نبرد نا برابر.آغاز تجاوز صدام به خاک ایران.تصرف خرمشهر...
حزب بعث، سرمست از به قدرت رسیدن، در آرزوی رهبری بر جهان عرب بود. همین سودای قدرت، چاشنی بهانه گیری ها و کدورت ها شد.
و حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی سرآغاز قطع روابط دیپلماتیک عراق و ایران و شروع تنش ها گشت.
دولت عراق، به حریم خاک ایران، تجاوز کرد.


کسی باید از ناموس و خاک و دین، دفاع می کرد. انقلاب، هنوز جوان بود و انقلابی ها نیز...
اما دفاع از میهن و هم میهن، جوان و پیر نمی شناخت. هرکس با هر سنی، هرگونه که می توانست به کمک شتافت.
کشور سراسر اتحاد و همدلی بود.

انتخاب مرگ، یا بهتر بگویم شهادت، به سادگی نوشتنش نیست.
آسان نیست بدانی به جایی که می روی که دیگر بازگشتی درکار نیست.
اسمش را نمی دانم چه باید گذاشت. شجاعت، ایثار، شهامت....یا شاید همه ی اینها با هم که انتهایش می شود: شهادت

هشت سال دفاع مقدس.
هشت سال پایداری و صبر و مقاومت و شهامت و رشادت و ایثار و همدلی و همکاری .
هشت سال حمایت ناجوانمردانه جهان از تجاوزگر.

حمله ناجوانمردانه شیمیایی...
بمباران بیمارستان ها و مدرسه ها...
کشتن غیر نظامی ها و کودکان...
تحریم و تهدید از طرف مستکبران جهانی...

بعضی از آنهایی که امروز سلسله دوستی می جنبانند، آن روزها ذات پلیدشان را خوب نشان دادند. شاید امروز فراموش کرده اند و رخ خود را با نقاب خوش رنگ و لعاب حمایت از حقوق بشر و صلح جهانی و هزار عنوان دهان پر کن دیگر پوشانده باشند اما حافظه تاریخ مردم ایران، هیچگاه چهره واقعی آنان را از یاد نمی برد.

داغ جوان، با گذر زمان فراموش نمی شود. چشمان منتظر، هیچگاه خسته نمی شوند.
پدری که بدن جوان رشیدش را که روزی برای خودش صنمی بود و حال از آن فقط چند تکه استخوان باقی مانده است و بوی گلاب می دهد را به خاک می سپارد...
مادری که هنوز چشم انتظار است تا پسرش از جنگ برگردد....حد اقل بدنش...استخوانش.....حتی خبرش!

190000 نفر یا بیشتر طی هشت سال جان باختند و این، عدد کمی نیست.
حال، ما مانده ایم و آدم هایی که زخمی یا دردی از آن روز برایشان به یادگار مانده است و خودشان، برای ما به یادگار مانده اند تا بدانیم چگونه و با چه مصیبتی به آرامش امروزی رسیده ایم.
درست است که همه به رفاه مطلوب نرسیده اند، اما همه از نعمت آرامش جمعی بهره مند شده اند.

جنگ رفت اما آدمهایش ماندند.
ادم هایی از جنس غیرت...از جنس ناموس پرستی و میهن دوستی....از جنس دینداری و آزادگی
شهیدانش به گواه قرآن زنده اند و جانبازانش به گواه تاریخ، فراموش نشدنی و ماندگار...

و نسلی که از تمام این هشت سالی که گذشت هیچ نمی داند. یا نسلی که در حد چند قطعه عکس و فیلم می داند و بس!

یاد و خاطره شهیدان و بازماندگان هشت سال دفاع مقدس، گرامی باد...

 

منبع:رضا_حا_میم


چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می ماند برای بادها
(نیما یوشیج)


 

درباره نویسنده:

رضا حاج محمدزاده فارغ التحصیل رشته حکمت و فلسفه اسلامی است. او علاقه زیادی به نوشتن متون ادبی و اجتماعی دارد.

برچسب ها: خواندنیتیک تاک
دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین