سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

جنگ یا زندگی ؟

جنگ یا زندگی ؟

 

جنگ ها حداقل دو طرف دارند، جنگ یک طرفه نداریم.

مادر شوهرم از روز اول ...

همه عروس دارن ما هم ...

اگه شوهر من ذره ای دل و جرات داشت ...

این جملات آشنا نیستند ؟

حالا بیایید بجای واژه جنگ از کلمه رقابت استفاده کنیم تا از تنش بحث کم شود.

رقابت طناب کشی را در نظر بگیرید که یک طرف طناب شما به عنوان عروس و و طرف دیگر مادر شوهرتان است. هر دو در تلاش و تکاپو هستید تا برنده این مسابقه باشید. گاهی او شما را به سمت خود می کشد و گاهی شما او را و این کشیدن به پیروزی کامل هیچ کدام از دو طرف منجر نمی شود.

همین سکانس را نگه دارید.

شما الان با این فکر و ذهنی که دائما درگیر رقابت است چگونه می توانید زندگی کنید؟

چه زمانی می توانید روی زندگی زناشویی خودتان، آینده فرزندان و اهداف و برنامه های شخصیتان تمرکز کنید؟

یک پیشنهاد: طناب را ول کنید.

حتما می گویید دیوانه هستم یا نفسم از جای گرم در می آید، اما فرضش که محال نیست. اگر فرض کنیم که شما طناب را ول کردید، چه اتفاقی می افتد؟

ذهنتان پچ پچ می کند که همه می گویند:

دیدی حق با مادر شوهره بود و خودش از رو رفت

مادر شوهرت می گه: من از اول هیچ مشکلی نداشتم، اون پاچه می گرفت

پیش دوست و آشنا آبروت می ره

و ...

یعنی شما دارید رفتار و زندگی و همسر و بچه تان را فدای حرف های مردم می کنید و اجازه می دهید مردم رفتار و واکنش های شما را کنترل کنند؟

یعنی لذت زندگی آرام و بدون جنگ را از خودتان و دیگران گرفته اید که مردم فلان و بهمان چیز را نگویند؟

خودتان از این دلیلی که دارید برای ادامه رقابت می آورید خنده تان نمی گیرد؟

به این فکر کنید که آیا پذیرش شکستی مجازی سخت تر است یا ادامه زندگی واقعی با تنش و جنگ ؟

شاید قبول پایان این جنگ، احساس تحقیر و سرزنش هایی که از گذشته همراه خود داشته اید فعال می کند؟ اما این جنگ درون شماست و ربطی به آدمهای اطراف شما ندارد. این شمایید که باید برای این افکار و احساساتی که از گذشته زندگیتان در شما رسوب کرده، فکری بکنید. مادر شوهر تنها کاری که کرده جرقه ای به انبار باروت ذهن شما انداخته اما قابلیت اشتعال از درون شما و ذهنتان بوده است.

بیایید کمی فراتر را هم ببنیم و مسئولیت خودمان را نگاه کنیم.

اگر خودتان شروع کننده این رقابت بوده اید که قضیه روشن است، اما اگر این گونه نبوده، این شما بودید که دعوت طرف مقابلتان برای رقابت را پذیرفتید و طناب را در دست گرفتید.

اگر از روز اول این رقابت، شما سر طناب را نگرفته بودید مادر شوهر شما با که می خواست بجنگد ؟

بگذارید واقعیتی تلخ را برایتان بگویم.

بسیاری از این جنگ ها دوام پیدا می کنند تنها بدین خاطر که دو طرف دعوا دلیلی برای زندگی خود ندارند، معنایی برای زندگیشان نمی یابند و نمی دانند زمانی که این دعوا تمام شود چگونه باید روزهایشان را پر کنند، جنگ می آفرینند تا ادامه حیات برایشان آسانتر شود.

فقط لطفا به این نکته توجه کنید که تاوان بی معنایی و زندگی پوچ و بی هدف شما را همسر و فرزندانتان خواهند پرداخت.

سوالی که دوست دارم در ذهنتان بکارم این است که :

چرا زندگی را به محیطی برای جنگ تبدیل می کنیم و سپس انتظار زندگی داریم؟

 

منبع: درست راه رفتن در میان آتش


درباره نویسنده:

هادی رئیس یزدی، کارشناس ارشد مشاوره و روان درمانگر است. او سعی دارد روانشناسی را در قالبی ساده برای عموم بیان کند.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین