سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

بشوی اوراق اگر هم درس مایی

بشوی اوراق اگر هم درس مایی

 

کیست که حضرت لسان الغیب، حافظ را نشناسد؟
می شود با غزل های او در یک دنیای دیگر زندگی کرد.به گمانم، ایشان خودشان هم در جهانی دیگر زندگی می کردند!
جهانی سراسر عشق و دوستی ...

نه اینکه در دنیای دیگر بودنش سبب شود تا نسبت به جامعه خود بی تفاوت باشند!
مثل بعضی از آدم ها که برایشان چیزی جز آرامش خودشان مهم نیست و برای رسیدن به این آرامش، راه بی خیالی و بی تفاوتی نسبت به دیگران و جامعه را بر گزیده اند.
بلکه ایشان، از نزدیک و با تمام وجود کاستی های جامعه را می دید و علاوه بر گوشزد کردن این کمبودها ، راه علاج را هم نشان می داد.

همین شیوه رفتار ایشان،جدا از تمام زیبایی ها و شیرینی هایی که در لا به لای بیت های غزل هایشان نهفته است، بزرگترین درسی است که می توان گرفت.
اینکه هم به عنوان یک شهروند، در برابر جامعه احساس مسئولیت کنیم.
اینکه فقط مثل یک بلندگو نباشیم! یعنی فقط دردها و زشتی ها و مشکلات را فریاد نزنیم و مدام تکرار نکنیم، بلکه در کنار نشان دادن و اعلام کردنشان، راه حل را هم پیشنهاد بدهیم. و یا اگر تخصص و تجربه ی این آسیب شناسی و مداوا را نداریم، حداقل به دنبال کسب اطلاعات و تجربه از زبان و قلم متخصصان این عرصه باشیم.

در زمان حافظ ، ارزش ها متزلزل شده بود. جامعه پر از آشوب و آشفتگی اخلاقی و سیاسی شده بود. رفتار و منش و اخلاق مردم، به‌ویژه رفتار گروههای حکومتگر، قاضی، مفتی، شیخ، زاهد و صوفی بارها توسط حافظ حلاجی می شود.
گاهی مستقیم و اغلب با زبان کنایه و استعاره.
هدف حافظ سیاه نمایی جامعه نیست. او طبیبی است که دردها را می بیند. بر حسب وظیفه و بار مسئولیتی که بر شانه اش حس می کند بی تفاوت نمی ماند و سکوت نمی کند. دردها را فریاد می زند. اما به همین فریاد زدن بسنده نمی کند. راه درمان را هم نشان می دهد.

شاید دگر هیچ کس نتواند در سرودن غزل ، با مضمون عاشقانه و عارفانه به پای لسان الغیب برسد.
اما روشی که ایشان استفاده کرد همچنان می تواند الگو قرار بگیرد و ادامه پیدا کند.
اینکه ما، در هر جایگاه اجتماعی، در هر لباس که هستیم و با هر عنوان و لقب و پست و مقامی که داریم بی تفاوت نباشیم.
نسبت به خود و رفتارمان، و بعد از آن نسبت به محیط پیرامون...همسایه مان....محله مان.....شهرمان......

نقص ها را ببینیم و در زمان مناسب، به مخاطب مناسب نقص ها را نشان بدهیم.
اگر درد بی فرهنگی رانندگی است، یا بی فرهنگی برخوردهای اجتماعی دیگر، یا دردهایی ساده تر و ابتدایی تر و گاه پیچیده تر و تخصصی تر، با خودمان نگوییم : به من چه!
هریک از ما بخشی از این جامعه هستیم و به اندازه بودنمان، مسئولیت داریم.
هر کدام از ما، دانش و تجربه ای داریم که می تواند در رشد و پیشرفت آدم های اطراف و جامعه مان تاثیر گذار باشد.
و اگر صاحب این دانش و تجربه نباشیم، موظفیم حداقل برای رشد شخص خودمان هم شده به دنبال کسب دانش مورد نیاز باشیم!

اما، باید یادمان باشد، تمام آنچه که در مدرسه و دانشگاه و دیگر مراکز آموزشی به عنوان دانش می آموزیم ویا در آزمایشگاه و محیط تجربه و مشاهده می کنیم، همه علم "قال" است!

انسان، یک موجود یک بُعدی نیست که بشود با تسلط به علم قال، دردهایش را دوا کرد.
گاهی باید، تمام درس ها و مدرک ها و تجربه ها را کنار گذاشت و با حضرت حافظ ، هم درس شد و رفت در دنیای دیگر...در یک کلاس در دیگر....کلاسی که به انسان، علم "حال" می آموزد!
در کلاس درس حافظ....

کلاسی که خودش اینگونه ما را بدان دعوت می کند:
بشوی اوراق اگر هم درس مایی
که علم عشق، در دفتر نباشد...

 

منبع:رضا_حا_میم


چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می ماند برای بادها
(نیما یوشیج)


 

درباره نویسنده:

رضا حاج محمدزاده فارغ التحصیل رشته حکمت و فلسفه اسلامی است. او علاقه زیادی به نوشتن متون ادبی و اجتماعی دارد.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه های بازدیدکنندگان

Akbari چهارشنبه، 12 مهر 96 - 20:43

مثل همیشه عاااااالی بود.

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین