سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

افسانه های ازدواج

افسانه های ازدواج
 

من باید بگردم تا نیمه گم شده ام را پیدا کنم و بعد از آن می توانم تا آخر عمر با کمال آرامش و آسایش با عشقم زندگی کنم.

چقدر این جمله شیرین و جذاب و در عین حال آشنا است. چقدر به دل می نشیند اما...

این جمله چیزی جز یک مهمل نیست که از 4 افسانه و خیال تشکیل شده است. می توانید قبل از خواندن آنها را استخراج کنید؟

افسانه اول : من نیمه گمشده ای دارم.

خدا زمانی که می خواسته انسانها را خلق کند برای هر کس جفت معین و مشخصی آفریده و هر کس وظیفه دارد برای پیدا کردن این جفت نهایت تلاش خود را بکند.

افسانه دوم : من بدون نیمه گم شده ام ناقص هستم.

یعنی نه تنها من ناقصم بلکه همه مردم روی زمین ناقص اند. همه نیمه یک انسان هستند و تا زمانی که این نیمه را پیدا نکنند نمی توانند با عشق و آرامش و آسایش زندگی کنند. عشق اگر عشق باشد می تواند تمام عیوب و نقایص مرا بپوشاند و مرا کامل کند.

افسانه سوم : عشق باید آسان باشد.

یعنی بعد از اینکه نیمه گم شده خودت را پیدا کردی مثل دو تا چرخ دنده که به هم می خورند کمترین تلاش و انرژی لازم است تا این ها بتوانند با هم کار کنند. یعنی من تا زمانی که این نیمه را پیدا نکرده باشم به سختی زندگی می کنم اما بعد از پیدا کردنش دیگر کار خاصی لازم نیست انجام دهم . عشق اگر عشق باشد نباید با سختی و رنج همراه باشد.

افسانه چهارم : عشق ابدی است.

بعد از اینکه این نیمه را پیدا کردیم و بدون هیچ دردسری خوشبخت شدیم حالا می توانیم تا آخر عمر بدون هیچ گونه تلاش و کوششی خوشبخت بمانیم. عشق اگر عشق باشد باید تا همیشه ثابت و پابرجا بماند.

در خیلی از افسانه های دنیا شما با چنین پیغام هایی مواجهید، این پیغامها از همان کودکی بارها و بارها در قالب داستان و کارتون و ... به ذهن ما تزریق می شود و اینقدر این اتفاق می افتد تا می شود یک باور ریشه ای در اعماق وجودمان.

این باورها برای شاعران و داستان سرایان بسیار مفید و کاربردی است چون مخاطبان را خوب جلب می کند اما برای مخاطبان چطور؟

برای خود شما تا کنون این افکار موثر بوده است؟

اگر کسی به این افسانه ها اعتقاد داشته باشد به نظر شما می تواند زمانی که با همسر خود به مشکل جدی بر می خورد به گونه ای منعطف و پذیرا مواجه شود؟

به نظر شما اگر کسی معتقد باشد که عشق باید آسان باشد، باید همیشه نوازش و آغوش و بوس و کنار باشد، حاضر است سختی های زندگی را بپذیرد و با آن کنار بیاید تا کم کم و با حوصله آن را حل کند؟

کسی که معتقد است عشق باید ابدی باشد، بعد از گذشت مدتی از زندگی زناشویی و آن زمانی که سطح هیجانات و هرمون ها فروکش کرده اند و انگیزه اولیه زندگی کم شده چگونه برخورد خواهد کرد؟

 

بزرگی می گفت همه این قصه ها که از لیلی و مجنون شنیده ای برای زمان قبل از ازدواج آنهاست، دلم می خواست آنان با هم ازدواج می کردند تا بقیه داستان هم روایت می شد. احتمالا خیلی قابل گفتن و شنیدن نبود و به درد قصه ها و داستان ها نمی خورد.

ازدواج مثل تمام حیطه های دیگر زندگی با رنج و سختی های خاص خودش همراه است. چشم بستن روی این رنج های طبیعی و پاک و گفتن اینکه شاید ازدواج من درست نبوده و باید شریکم را عوض کنم تا خوب شود شاید از این رنج کم کند اما شما را در رنج طلاق، رنج تنهایی و نهایتا درگیر شدن در رنجی مجدد با انسانی دیگر گرفتار خواهد کرد.

یادتان باشد که من و شما شرک و فیونا نیستیم.

بیایید بجای گوش دادن به این افسانه های ذهنی و فرار از رنج ها، آنها را بپذیریم و برای رفع آنها تلاش کنیم.

(اقتباسی از کتاب " پذیرش و تعهد با عشق" اثر دکتر راهس هریس و ترجمه دکتر پیمان دوستی)

 

منبع: درست راه رفتن در میان آتش


درباره نویسنده:

هادی رئیس یزدی، کارشناس ارشد مشاوره و روان درمانگر است. او سعی دارد روانشناسی را در قالبی ساده برای عموم بیان کند.

برچسب ها: خواندنی
دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه های بازدیدکنندگان

Akbari چهارشنبه، 12 مهر 96 - 20:47

ممنون از مطالب اموزنده تون.سپاس

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین