سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

آیا فکر کردن کار است ؟

آیا فکر کردن کار است ؟

 

بیایید فرض کنیم مشکلی برای رابطه شما با همکار یا دوستتان پیش آمده . شما الان پشت رول هستید و دارید به سمت خانه رانندگی می کنید. فکر مربوط به آن مشکل از ذهنتان رد می شود و شما دو دستی آن را می چسبید: باید بهش حالی می کردم. تقصیر منه که این همه براش کار کردم و به روش نیاوردم. بی چشم و روی کثافت. اگه ایندفعه بخواد اینجوری با من برخورد کنه بهش می گم ... .

حالا به منزل رسیده اید. آیا به نظر خودتان داشتید کاری می کردید؟

روانشناسان به اینکار "نشخوار فکری" می گویند.

نشخوار در اصل کاری است که حیواناتی مانند گاو و گوسفند می کنند. در صحرا که هستند چون وقت کافی ندارند غذا را تند تند و نیمه جویده فرو می دهند، بعدا که به آغل بازگشتند آن را دوباره طی مکانیسم پیچیده ای بالا آورده و کاملا می جوند و فرو می دهند.

ما انسانها نیز با افکارمان همین کار را می کنیم. افکارمان را نیمه جویده نیمه جویده در ذهن نگه می داریم و بعدا که وقت کردیم شروع به تحلیل و حلاجی می کنیم.

خیلی وقتها مراجعان می گویند که : خیلی سرم شلوغ است، خیلی باید در مورد همه چیز فکر کنم و اینکار مرا خسته می کند. آیا راست می گویند؟ فکر کردن کاری سخت و انرژی بر است؟

برای جواب این سوال اول باید به نکته ای حیاتی اشاره کنم.

ما دو دنیا داریم. دنیای بیرون، دنیای درون. اولی همه چیزهای اطراف شماست، افراد، اشیاء، محیط و ... اما دومی را هیچکس جز خود شما نمی داند و نمی فهمد. افکار، احساسات، خاطرات و ... .

ذهن ما برای مقابله با دنیای بیرون بسیار بسیار حرفه ای عمل می کند تا حدی که بعضی آن را "ماشین حل مسئله" نامیده اند. فرار از گرما و سرما، فرار از شیر و گرگ و ماشین و موتور و همه خطرات بیرونی که جان انسان را تهدید می کنند، اختراع و اکتشاف و آینده نگری و برنامه ریزی و ... کار این دستگاه حل مسئله است.

اما انگار ذهن می خواهد همان قواعدی که در دنیای بیرون جواب داده را در دنیای درون هم به کار ببرد. می خواهد تا مشکلی پیش آمد به روشی آن را برطرف کند.

مثلا در همین مثال بالا وقتی با همکار یا دوستتان دعوا کرده اید، دچار استرس و عصبانیت شده اید، این حس تمام وجود شما را گرفته اما چکار برای برطرف کردنش می توانید بکنید؟ ذهن به شما می گوید که این یک حالت سخت و دشوار است، تو داری اذیت می شوی، بیا داد بزن تا آرام شوی، بیا سیگار بکش تا کمی دردت تسکین یابد، اصلا قهر کن و دیگر با او صحبت نکن و صدها راهکار دیگر که همگی به کار می روند تا این موقعیت سخت برطرف شود. همه اینها مسکنی موقت هستند که درد و رنج حاصل از عصبانیت شما را برای مدت کوتاهی کاهش می دهند اما آیا رابطه شما را بهبود داده اند؟ آیا به سلامتی شما کمک کرده اند؟ آیا راهکاری به شما داده اند که دفعه بعد در اینچنین موقعیتی بتوانید موثرتر برخورد کنید؟

البته همه اینها راههایی اجتنابی هستند که ذهن با همان روش حل مسئله سعی کرده ایجادشان کند تا شما را از خطری که حس کرده، نجات دهد.

و اما یکی از شیوه های بسیار بسیار زیرکانه و جالب مغز این است. بیا بنشینیم فکر کنیم تا آرام شویم.

یعنی به ما می قبولاند که تو با فکر کردن داری کاری برای حل مشکلت می کنی و این البته همان نشخوار فکری است که کم کم به عادتی مخرب تبدیل می شود و فرد به جای اینکه اقدامی موثر و قاطع برای مشکلش بکند به صورت خودکار شروع می کند به فکر کردن و تجزیه تحلیل و دلیل و قضاوت و مقایسه و توجیه رفتار خودش و دیگران. اما آیا کاری صورت گرفته است ؟

فکری که برای حل مشکلات بیرونی است بسیار مبارک و خوب و جزء ارزنده ترین کارهاست اما فکر کردن اجباری و اتوماتیک آنهم برای برطرف کردن اضطراب، خشم، غم، ناامیدی، و ... تله ای دیگر از ذهن است که نه تنها کاری از پیش نمی برد بلکه مثل دست و پا زدن در باتلاق باعث فرو رفتن بیشتر شما می شود.

وقتی در باتلاق هستید اولین کار این است که دست و پا نزنید، یعنی وقتی عصبانی و ناراحت و مضطرب هستید اولین کاری که باید بکنید هیچ کاری نکردن است. چه پارادوکس عجیبی.

 

منبع: درست راه رفتن در میان آتش


درباره نویسنده:

هادی رئیس یزدی، کارشناس ارشد مشاوره و روان درمانگر است. او سعی دارد روانشناسی را در قالبی ساده برای عموم بیان کند.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین