سخن

برگزارکننده رویدادهای آموزشی

035 36291480
info@sokhanevents

آیا چسبیدن به افکار خوب هم، بد است ؟

آیا چسبیدن به افکار خوب هم، بد است ؟

 

بیایید فرض کنیم شما از بچگی با این فکر بزرگ شده اید که انسان باید مرتب و منظم باشد.

ولی حالا بچه دار شده اید و از قضا بچه ای دارید فوق العاده شلوغ و بازیگوش.

او هر روز از صبح تا شب می خواهد بازی کند و نتیجه طبیعی این بازی چیست؟ خانه ای که در حد انفجار بهم ریخته است.

از قضا شما پدر یا مادری هستید که ارزش والدینی برایتان بسیار حائز اهمیت است. یعنی می خواهید پدر یا مادری باشید که با فرزندش دوست است، پدر یا مادری قابل اعتماد که همیشه می تواند برای فرزندش پشتوانه باشد.

برای تبدیل شدن به اینگونه پدر یا مادری شما مطمئنا مجبورید خیلی جاها با فرزندتان همراه باشید. خیلی جاها پا روی خواسته هایتان بگذارید. خیلی جاها به قول معروف دندان روی جگر بگذارید اما اینجا یک چالش بزرگ دارید.

شما بین دو ارزشتان گیر افتاده اید، دو ارزشی که به شکل دو باید خود را نشان می دهند :

1 - خانه همیشه باید مرتب و منظم باشد چون نظم خیلی مهم است.

2 – من باید مادر یا پدری همراه و همگام و مهربان باشم.

و سوالات ذهن شما هم احتمالا به این شکل است:

مگه داشتن نظم و ترتیب بده ؟

بچه نباید مرتب و منظم بزرگ بشه ؟

می دانید چه اتفاقی افتاده، شما گیر یکی از تله های ذهنی افتاده اید.

شما فرض کنید یک خط کش دارید که با آن طول قامت خودتان و دیگران را اندازه گیری می کنید. این خط کش بسیار کاربردی و مفید است و خیلی جاها به درد شما خورده است اما اکنون با کسی آشنا شده اید و می خواهید بدانید چقدر شما را دوست دارد. اما انگار خط کش برای اینکار مفید نیست ولی مگر خط کش ابزار بدی است؟ مگر نباید چیزهای مختلف را اندازه گیری کرد؟ یا مثلا طول عمرتان را می خواهید بدانید. مگر خط کش ابزار سنجش طول نیست؟ پس چرا نمی تواند طول عمرتان را نشان بدهد؟ آیا خط کش ابزار بدی است؟ نه واقعا.

چیزی که بد است چسبیدن شما به یک ابزار و ندیدن و نسنجیدن موقعیت است.

مرتب و منظم بودن خوب است، خیلی هم خوب است اما نه برای یک کودک خردسال که هنوز هیچ درکی از تمیزی و پاکی و ... ندارد.

برای او تنها می توان الگو بود و بس. یعنی شما مرتب و منظم باشید و وسایل خودتان را سر جایش بگذارید او کم کم می فهمد که اشیاء جا دارند و باید آنها را سر جایشان گذاشت و به اینگونه نظم را می آموزد.

در نظر بگیرید کسی را که به این تفکرات چسبیده :

شادی خوب است و انسان باید همیشه شاد باشد.

هوش خوب است و انسان باید باهوش باشد.

پول خوب است و انسان باید پولدار باشد.

و ...

اولی در مراسم عزاداری و ختم چه خواهد کرد؟ وقتهایی که حوصله ندارد یا عصبانی است چه خواهد کرد؟

دومی را در موقعیتی که عقلش به چیزی قد نداده یا نمی تواند مسئله ای را حل کند تصور کنید.

و سومی موقع بی پولی و برگه شدن چک چه واکنشی نشان خواهد داد؟

دوباره تاکید می کنم که منظورم این نیست که شادی یا هوش یا پول بد است بلکه چسبیدن به این تفکرات باعث عدم توانایی دقت کردن به موقعیت و شرایط و ندیدن محدودیت ها و امکانات شده و کارایی رفتار انسان را شدیدا کاهش می دهد. چیزی که بد است عدم انعطاف پذیری ذهنی است و بس.

 

منبع: درست راه رفتن در میان آتش


درباره نویسنده:

هادی رئیس یزدی، کارشناس ارشد مشاوره و روان درمانگر است. او سعی دارد روانشناسی را در قالبی ساده برای عموم بیان کند.

دسته ها: رسانهسروش سخن

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه پس از تائید مدیریت منتشر می شود.
 
عناوین